
سلام بر تو اي منادي توحيد وقبله گاه پرعظمت نور


اي مظهر پر فروغ انسانيت و شرف

|
در فضاى عالم امكان عجب غوغاستى |
|
كز زمين تا آسمان بزم طرب برپاستى |
|
هر كجا پا مى نهى ، باشد گلستان از سرور |
|
نغمه هاى بلبلان تا گنبد خضراستى |
|
نجمى از نجمه ، درخشان گشت كز نو رخش |
|
مهر و ماه آسمان را روشنى افزاستى |
|
از زمين تا آسمان بنگر صفوف قدسيان |
|
تهنيت گو بر نبىّ سلطان اَو اَدنى ستى |
|
حلم او چون مجتبى و در شجاعت چون حسين (ع) |
|
وز عبادت حضرت سجّاد(ع ) را همتاستى |
|
يادگار حضرت باقر (ع ) بود او از علوم |
|
صادق آسا صادق الوعد، آن شه والاستى |
|
كاظم الغيط است مانند پدر موسى و نيز |
|
در لب جان بخش آن شه ، معجز عيسى ستى |
|
ماءمن بيچارگان و ياور درماندگان |
|
وز عنايت شيعيان را ناجى فرداستى |
نگاهي كوتاه به زندگاني حضرت امام رضا(ع):
حضرت ابولحسن هشتمين حجت خدا در روز 11 ذيقعده سال 148 ه.ق در شهر مدينه متولد شدند و جهان علم و فضيلت را به نور دانش و كمال خود گردانيدند
نام آن حضرت علي ، كنيه ايشان ابولحسن و از جمله لقب هايشان رضا ،صابر و فاضل مي باشد
ايشان در سن 35سالگي بعد از پدر بزرگوارشان امام موسي بن جعفر(ع) به منسب امامت و زعامت نائل گرديدند
مدت 20سال تمام به حراست از كيان آئين الهي پرداختند
به طور كلي امامت ايشان را مي توان به سه دوره تقسيم كرد:
10سال نخستين با حكومت هارون الرشيد لعنت الله عليه مصادف بود،5سال بعد با حكومت محمد امين فرزند بزرگ هارون الرشيد همزمان بود و 5سال پايان امامت آن حضرت همزمان با خلافت مامون لعنت الله عليه سپري گرديد و سرانجام بعد از حدود 2سال كه از ورود امام به خطه خراسان مي گذشت در روز جمعه آخر صفر202ه.ق به دست مامون به شهادت رسيدند و پيكر پاك و مطهرشان در صدف خاك مهمان گرديد
حرم مطهر امام هشتم(ع) از سال هاي اول بعد از شهادت آن بزرگوار در سال 203ه.ق مورد توجه شيعيان قرار گرفت و به كعبه آمال آنان تبديل شده و هر روز به جمع مشتاقان آن حضرت افزوده گشته و بسياري از آنان شهر و ديار خود را براي هميشه ترك و مجاورت مرقد مطهر رضوي را انتخاب كرده اند
جملاتي قصار از از حضرت امام رضا(ع) :
امام رضا(ع) فرمودند:خداوند مي فرمايند:كلمه ((لا اله الا الله )) قلعه من است پس هر كه اين كلمه را بگويد به قلعه من داخل شده و هر كس به قلعه من داخل گردد از عذاب من ايمن است
فرمودند:كتاب خدا قرآن را تلاوت كن كه به وسيله آن هدايت مي يابي و از شرع و سنت پيغمبر پيروي كن
آنچه امروز از دست رفته فردا بزودي مي آيد در آن چيزي كه مقدر شده چاره اي نيست
روزي بندگان بر خداوند يكتا ضمانت شده است و كليدهاي جميع اشيا در دست اوست گاهي به شخصي عاجز با وجود ناتواني اش روزي داده مي شود و شخص زيرك با همه زيركي اش محروم مي ماند
روزي كه نيازمندي پيش تو آيد بر او بانگ نزن كه خداوند تو را از بانگ زدن و زجر نهي فرموده است
اگر روزگار بر تو سخت گيرد شكيبا باش و صبر كن بر آنچه از سختي و شدت آن به تو رسيده است
كسي كه به راز خود مردم را آگاه سازد سزاوار اين است كه چشمش را داغ نمايند
كسيكه با مردم شوخي و مزاح كند كوچكش مي شمارند و براي شوخي كردنش مذمت مي شود
كسيكه شراب را درمان دردش قرار دهد خداوند بيماري او را شفا نمي دهد
غريبان را گرامي دار و ماداميكه در غربت هستند وسايل راحتي شان را فراهم كن

در مدينه شهر پيامبر و در خانه امام كاظم (ع) به دنيا آمد
مورخان اول ذي قعده سال 173ه0ق را سالروز ميلاد و دهم ربيع الثاني سال201 را سالروز وفات حضرت مي دانند
نام آن بزرگوار ((فاطمه)) انتخاب شد كه داراي القاب بسيار زيبايي مي باشد
مانند((معصومه)) ، ((كريمه اهل بيت)) ، ((ستي)) ، ((فاطمه كبري)) ، ((طاهره)) ، ((حميده)) ، ((تقيه)) ، ((رضيه)) و ((محدثه ال طه)) و ...
مادرش نجمه خاتون ، مادر حضرت رضا(ع) است. تولد اين مولود مبارك را امام صادق(ع) سالها قبل بشارت داده بود و اينك چشمان همه با ديدن چهره نوراني فرزند نجمه خاتون ستاره باران شد

در مكتب حيات بخش اسلام ، ((فاطمه)) آينه تمام نماي پاكي صداقت ، انتخاب شده خدا ، بازتاب باشكوه عفاف و حيا قرآني ، معدن نور در فضايل و محاسن ، سكاندار سفينه كمال و تمام است.
امام صادق (ع) مي فرمايد:
يكي از چيزهايي كه خداوند عزوجل به حضرت موسي (ع) وحي كرد اين بود كه: اي موسي هيچ يك از مخلوقاتم را به اندازه بنده مومنم دوست ندارم و اينكه او را به بلا و ناگواري مبتلا مي كنم و يا سلامتي و عافيت مي بخشم به خاطر اين است كه خير و صلاح او در آن است و من به مصلحت بنده خودم از هر كسي اگاهترم پس بايد بر ناگواريها صبر كند و شاكر نعمتهايم باشد و به تقديرات من راضي باشد تا او را در زمره صديقين نزد خودم محسوب كنم به شرط آنكه به رضاي من عمل كند و امر مرا اطاعت نمايد. (صدوق باب62 حديث13 ص405)

دوست دارم هر روز پنج بار پنجره روحم را به سوي تو باز كنم و عاشقانه با تو حرف بزنم
دوست دارم هر وقت دفتر شعرم مه الود مي شود و تن حرفهايم درد ميگيرد انها را به ملاقات تو بفرستم
دوست دارم وقتي با تو گفتگو ميكنم هيچ كبوتري ميان حرفم نپرد و انقدر محو زيبايي تو باشم كه حتي اگر زمين از سقف هستي فرو بيفتد پلك بر هم نزنم
علفها و زنجره ها به من گفته اند تو دروازه مهرباني ات را به روي گنهكارترين صداها نيز
نمي بندي. تو همه را دوست داري.
مردابي كهنه مي گفت اگر خدا مرا دوست ندارد پس چرا مدام نيلوفران را به سوي من مي فرستد؟
دوست دارم هميشه در من جاري باشي و سلولهايم در نام تو زندگي كنند
وقتي دلم از خيابانهاي زنگار گرفته و خانه هاي متكبر مي گيرد به تنگ بلوري كه روي رف
گذاشته ام نگاه مي كنم
وبا خود مي گويم:خوشا به حال ماهيها كه گناه نمي كنند
مهربانا! چه كنم با اين گناهاني كه مرا از تو دور كرده اند؟
دير سالي ست كه در قفس نفس زنداني ام و هيچ پرنده اي به من جرعه اي پرواز نمي نوشاند
بالهايم آسمان را فراموش كرده اند و در دشت ارزوهايم جز گياهان هرز نمي رويد
دوست دارم نماز پرستو ها و درختان و كوهها را ببينم ودر نماز جماعت رودها حاضر شوم
افريدگارا! از اينه ها بخواه غبار گناه را از چهره من بگيرند
به فرشته ها بگو با من اشتي كنندوقتي دلم تنها مي شود
وقتي غصه ها مثل سنگهاي مهلك آسماني باريدن مي گيرد
فقط با زورق ذكر تو به ارامش مي رسم
دوست دارم دستهاي گناهكارم را به سوي تو دراز كنم
يقين دارم دستهايم را به گرمي خواهي فشرد
قناريها و شب بوها به من گفته اند تو همه را دوست داري .

