
به خاطر خودت و شكوفه اي كه چند ساعت قبل بيدار شد تاريكيها را دور بريز !
به روزهايي كه در لابلاي بشقاب سبزه موج مي زند سلام كن !
مقابل آينه بايست شايد بهار از درون آينه بيايد از كجا معلوم ؟
شايد بهار تويي
شايد بهار وقتي تو را مي بيند گل از گلش مي شكفد و سبز مي شود
به خاطر من و آوازهايي كه با شاپرك ها برايت خوانده ام پنجره ها را مبند !
رودخانه اي مي خواهد از كنار تو عبور كند حرفهايت را به آب بده
دستت را روشن كن تا پرستوها راه خود را گم نكنند
دفترت را بياور چيزي بنويس !
شايد بهار از ميان خطوط دفترت بيايد
كلمه اي بگو شايد دلم سبك شود
به خاطر دستها و چشمهايي كه تو را دوست دارند بقچه هاي اخم را باز كن !
كاسه اي دلتنگي براي ابرهاي ارغواني ببر !
بهار را زير باران بهتر ميتوان ديد
قلبت را به نزديكترين درخت بده !
اگر درخت قلبت را داشته باشد با ديدن فروردين پر درمي آورد
تو هم مي تواني هر وقت كه خواستي پرنده شوي
يك قناري مهربان كه هر روز روي شاخه ي عشق زندگي را تلاوت مي كند
به خاطر غنچه هايي كه روبروي آرزوهايت شكفته اند لبخند بزن !
بگذار آسمان به سوي تو بيايد و ساكنان همه ي سيارات آمدن بهار را به تو تبريك بگويند

دلم شب غربت تو
كرده هواي جبهه ها
پر كشيده به شهر عشق
همون ديار آشنا
يه سر ميره سراغ عشق
دلي كه كربلائيه
گرفته باز بهونه ي
شلمچه و طلائيه
سه تا غريب داره خدا :
حسن
حسين
امام رضا
اول غريب مصطفي
دوم شهيد كربلا
سوم غريب الغربا ، صاحب گنبد طلا
اگه يه روز خدا بگه
بيا برو به كربلا
دور ضريح شش گوشه
همش ميگم امام رضا
دلم ميخواد پر بزنم
دلم ميخواد در بزنم
اين در و اون در بزنم
همش بگم رضا رضا
يا امام رضا ....

ميان مهرباني تو و دل خويش مردد مانده ام. هميشه همين گونه بوده است هميشه چيزي بين دستها و خورشيد پاها و جاده چشمها و پنجره فاصله مي اندازد.
هر شب خواب آرام آرام مي آيد و ستاره ها را از من مي گيرد و مرا در بيشه هاي وهم تنها مي گذارد
هر شب خواب مي بينم لبخندهايت به پايان رسيده اند و من مثل يك پرنده سرمازده در قفسي كوچك گرفتار شده ام و صدايم را از ياد برده ام
هر شب خواب مي بينم درياها از زمين جدا شده اند ابرها در كوچه ها راه مي روند ميوه ها به درختان دشنام مي دهند و پرنده ها با بالهايشان قهر مي كنند
ديشب خواب ديدم چشمهايت با من خداحافظي كردند و تو دفترهايم را بر دروازه شهر آويزان كردي
آسمان روي پلكهايم نشست و من در چاه ويل سقوط كردم
در اين سفر تاريك و ناگزير در اين سفر چند هزار ساله هيچ كس برايم آواز نخواهد خواند
ديشب خواب ديدم تمام ديوارها بين من و تو ايستاده اند و من در جستجوي روزنه اي هراسان به اين سو وآن سو مي دوم علف تنبلي مرا به سروها نشان مي دهد
آنها از من روي بر ميگردانند و من چون ارابه اي شكسته از نفس مي افتم
ميان مهرباني تو و دل خويش ايستاده ام
كاش دل نباشد و نگاه تو بي مضايقه بر من بتابد!
كاش دنيا نباشد و تو همچنان باشي و در ني هاي خسته شور بدمي!
اگر شب پره اي را براي شفاعت به نزد تو بفرستم تيرگيهايم را در رنگين كمان مهرت محو خواهي كرد؟
اگر قول بدهم كه تا قيامت شبيه ستاره ها باشم مرا خواهي بخشيد؟
كاش مي توانستم ديروزهاي خود را در نا معلوم ترين جاي كائنات دفن كنم !
كاش با كودكي كه قرار است فردا به دنيا بيايد به روي تو چشم مي گشودم!
اى كه چشم ملك العرش براى تو گريست
در فلك عيسى مريم به عزاى تو گريست
آدم بوالبشر از بهر تو شد نوحه سرا
چون كه بشنيد ز جبريل رثاى تو گريست
چون على چشم خدا بود برايت گريان
مى توان گفت كه بهر تو خداى تو گريست
بس كه جانسوز بود واقعه كرب و بلا
آب آتش شد و آتش به هواى تو گريست
تا سرت را به سر نيزه اعداء ديدند
آسمان نعره زد و چرخ به پاى تو گريست
چه مگر ديد در آن روز امام سجّاد
كه چهل سال پس از كرب و بلاى تو گريست
بيشتر از همه كس اى پسر خون خدا
پسرت مهدى موعود براى تو گريست
گر نبودى تو در آن دشت بلا يازهرا
دخترت و زينب غمديده به جاى تو گريست
مى رود روز جزا خّرم و خندان به بهشت
هر كه شد پيرو و در زير لواى تو گريست
هر كسى داشت به دل مهر و ولاى تو گريست
قاصدك ها آمدند تا تو را خبر دهند و من پشت پنجره هاي بسته در انتظارت به نظاره نشسته ام ديگر لحظه آمدنت نزديك است ... اي دو سه تا كوچه زما دورتر ؟ ...
سلام ، سلام به قلب زلالتون
دوستان عزيز :
ايام سوگواري اربعين حسيني را به همگيتون تسليت ميگم
دوستان، به اميد خدا هفته آينده با كاروان راهيان نور دانشگاه اروميه راهي جنوب هستيم و قرار است در مناطق جنگي خاك گلگون شلمچه حضور داشته باشيم و .. و مهمان لحظات آسماني باشيم
دلم مي خواست از كلمات ياري بگيرم و احساسم رو براي شما بيان كنم اما ..
ميگن فقط دو ساعت تا كربلا فاصله داره ...
روي زمين يه شهر رويايي مي بينم
نگو، دريايي مي بينم
چشمامو مي بندم و توي دلم ،
يه كربلايي مي بينم ..
با دستان خالي اما با قلبي مالامال از عشق ، عشقي كه تنها دارايي من است ، بار خداي را سجده مي كنم ...
همه بود و نبودم فداي آن لحظه اي كه وجود سراپا تقصيرم را پذيرفتي ...
تو دل بارون
زيارت نامه ميخونه دل مجنون
به لب اذن دخوله تا توي ايوون طلاي تو
از دلم يه پل تا ديار تو ميزنم هميشه
جان مادرت هيچ كجا برام كربلا نميشه...
در آخر دوست دارم يادداشت هايي از سردار سپاه اسلام شهيد مهندس مهدي اميني كه اين يادداشتها سر مزارشون حك شده، براي شما بنويسم :
بسم الله الرحمن الرحيم
من راه خود را از ميان قلوه سنگها و صخره هاي سخت، فاتحانه، گرچه زخمي و تب آلود ، لنگ لنگان و كشان كشان ولي پيروز و قاطع بدر خواهم برد و چون مي دانم اراده قدرت حاكم بر هستي من نيز به پيروزي اراده ها و تصميم ها در جهت حق تعلق دارد بر پيروزي خود اطمينان دارم و تمامي شكست ها را لازم و عضوي از پيكر پيروزي مي دانم و هيچ شكستي عظيم و تكان دهنده براي من نيست زيرا پيروزي من بودن در مسير حق است كه شكستش هم پيروزي است.
دوستان، التماس دعا ...


